X
تبلیغات
رایتل

واسه همه چیز

می گن وقتی اتفاق می افته که حتی فکرشو هم نمی کنی. 

مشکل این جاست که نمی تونم حتی برا یه لحظه از فکرش بیام بیرون!!! 

پی نوشت: وقتی از چراغ قرمز رد می شی  به لحظه هایی که چراغ سبزه و یه یارویی از قرمز رد می شه هم فکر می کنی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1388ساعت 03:09 ب.ظ  توسط هاله  نظرات (17)

رای من .... فقط یدونه بیشتر نیست!

دارم فکر می کنم با تمام بی علاقگی نسبت به جناب کروبی و اون لقب ازار دهند اش که ادم را یاد فیلم های تاریخی از صدر اسلام می اندازه(شیخ اصلاحات!) برم و بهش رای بدم؟! ایا یه اصلاح طلب با قدرت و پشتوانه بهتره و یا یه بی طرف مظلوم و ناشناخته که من حتی تا حالا صداش را هم نشنیدم و معلوم نیست بعدآ هم صداش به جایی برسه؟!!!   

پ ن۱: وقتی ادامستو می ندازی کف خیابون به اخرین باری که پات رفته رو یه ادامس و چسبیده به کفشت و فحش هایی که به صاحبش دادی فکر می کنی؟ 

پ ن۲: چطور ممکنه ؟!!! من حتی یه کتاب در مورد برگمان نخوندم!!!!!چقدر شرم اور 

پ ن۳: وقتی از تمرین بر می گردم ٬ خسته از این همه شنا و مایوس از شکستن رکوردی که باید بهتر بشه! 

پ ن۳: جسمم ٬ ذهنم٬ روحم و احساسم ! دیگه راهی مونده که نرفته باشم! 

پ ن۴: ایا این وبلاگ ارزش ادامه دادن داره؟ لاقل برای خودم؟!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1388ساعت 11:16 ب.ظ  توسط هاله  نظرات (12)

ایا تو زبان مرا می فهمی ؟ ایا صدای مرا می شنوی؟ من اعتراف می کنم که بی گناهم . و از همین تریبون اعلام می کنم تا این لحظه هر کار نیکی انجام داده ام گ.ه خوردگی ای بیش نبوده و لطفآ مرا پس بدهید! هر انچه را گرفته اید مال خودتان ٬ دیگر مرا پس بدهید . قول می دهم دیگر جوری افتابی نشوم که تاریکی شما رو بیافتد .  

+ نوشته شده در  سه‌شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1388ساعت 11:30 ق.ظ  توسط هاله 

تا شقایق هست زندگی باید کرد ٬واقعآ؟!

نه واقعآ چیز دیگری نبود به جای شقایق ؟ یا اصلآ جناب سهراب شما به چی فکر می کردین وقتی این نظریه را داده اید؟ می دانم به من مربوط نبوده اما وقتی عیدها کارت تبریک هایی با این شعر دریافت می کنیم هی ٬ دیگر به ما هم مربوط می شود!   

ـ دیده اید توی این مهمونی ها و عروسی ها این مامانا که با دختر ها و عروسهاشون میان ؟ درست مثل مرغی که جوجه هاشو دنبال خودش می کشه!!! 

+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1388ساعت 11:56 ب.ظ  توسط هاله  نظرات (22)

مهاجران!

این امور کامپیوتری و سخت افزاری و نرم افزاری و کلآ این چیز میزها اخر ما را به کشتن می دهد . به صورتی که مثلآ خودم را از دستشان می کشم. رسمآ خل شدم! کسی هم نیست به دادمان برسد. 

پی نوشت:این روزها همه خارج می روند! شما چطور؟!

+ نوشته شده در  سه‌شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1388ساعت 11:44 ب.ظ  توسط هاله  نظرات (5)