X
تبلیغات
رایتل

بگذار پای جوانیم!

شرمنده ٬  شرمنده که دارم می نویسم ٬ ولی بدجوری نیاز دارم این نوشتنرو. می خوام بنویسم و بپرسم که چی می شه همه ی معادلات و حساب و کتاب های ادم خراب از اب در میاد . چی می شه که ادم هیچی نمی شه و بعضی وقت ها ناخواسته یه چی می شه؟ می خواهم بنویسم که چی می شه پیچ یک کوچه ٬ در یه خونه ی ناشناس ٬ صدای نامفهوم باد تو یه حالت خاص ٬ رنگ جلد یه کتاب و... می تونه به ادم احساساتی عمیق بده و همیشه خاطره ای از دورانی با شکوه را یاد اور بشه؟!!!  

شرمنده که نیاز دارم این نوشتنرو ٬ ولی چاره ای نیست ٬ انگار بهتر از گفتنه! هر چند خیلی هم کار ساز نیست. این چه خط و ربطی است که روزگار داره ؟ این چه حساب و کتابیست که خدا کرده و هرکی یه جوریه ولی انگار هوس ها خیلی هم فرق نداره!!! چرند هم که بگویم مهم نیست ٬ این نوشتنه مال منه ٬ مال مال خودمه!  اصلآ بگو ببینم به کسی چه؟ این چه بازخواستیت که می خواهی از من ٬ مگر من به تو هم بدهکارم؟ من فقط باید به خدا جواب پس بدم! فقط و فقط و فقط ! تو قرارت یه چیز دیگه بود چی شد که وقتی بیشتر دوستم داشتی خودخواه شدی و یادت رفت که قرا بود فقط کمک کنی راهمو پیدا کنم نه که را نشونم بدی!‌ اصلآ یکی بیاد و به من بگه چرا خلوت هام از دست رفتن؟! چرا روزهام کوتاه شدن ٬ چرا تا میام تکون بخورم شب شده؟؟ چرا کتابها تمومی ندارن؟ چرا فکرها ته ندارن؟ چرا نمی شه مثل یه ادم جهان اولی برای ۲سال اینده برنامه ریزی کرد؟ باشه دوسال را بی خیال ٬ تو بگو ۲ماه!!!! 

اصلآ یکی به من بگه من کی شدم؟ اگه من منم پس من هاله کو؟ اکه هاله منه پس من کیم؟ اصلآ کی به کیه؟ اگه الان پاییزه پس سالهای قبل چه فصلی بوده؟ اگه اونا پایز بودن الان چه فصلیه؟ اصلآ..... 

پی نوشت۱:حیف چشمات نیست می شینی این دری وریا را می خونی؟؟؟؟ 

پی نوشت۲: ندارد

+ نوشته شده در  پنج‌شنبه 25 مهر‌ماه سال 1387ساعت 03:40 ب.ظ  توسط هاله  نظرات (15)