چندخط پائیز
  
 یادداشت های یه آدم خیلی خیلی معمولی
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
 
شنبه 27 مرداد ماه سال 1386
کار و سرکاری!

یکی ازم پرسید : داری چی کار می کنی این مدته ؟

گفتم: هم سرکارم و هم سر کارم!!!!!

پی نوشت:دوباره نوشتم نمیاد. باید اساسی لباس وبلاگمو عوض کنم!


 
شنبه 20 مرداد ماه سال 1386
بهش می گن انگیزه و اراده!

خوب البته تو زندگی تصمیمات مهمی گرفته می شه که.........

که وقتی صبح از خواب پا می شی یا یادت رفته یا می گی بی خیال!!!!!!!!!!!!!

 


 
چهارشنبه 17 مرداد ماه سال 1386
سرخی تو از من ٬ زردی ماجرا مال بقیه!!!!

در محضر یکی از عزیزان فامیل بودیم که ایشان در راستای ممنوع شدن دوچرخه سواری و اسکیت برای بانوان (و البته ازرده خاطر شدن ایشان به علت نبودن فرهنگ و اجبار دولت برای این ممنوعیت!!!) به نکته ی بسیار بسیار دقیقی اشاره کردند و فرمودنند:

مشکل این مملکت نداشتن احمدی نژاد هاست!!!! و انجام نگرفتن حرفهای ایشان!!!

واقعآ فکرش را بکنید اگر تعداد زیادی از این شخص وجود داشت(که متاسفانه دارد!) و اگر به جز این ها بقیه ی انچه در مغزش می گذشت اجرا می شد چی می شد!!!

پی نوشت: فکرش را هم نکنید برادران! بالاخره همه مان می میریم و دیگر چه فرقی می کند یک زن دوچرخه سوار شود یا نه . و البته فرقی هم نمی کند رنجی که از خیلی چیزها می کشد... شما را به خدا خودتان را ناراحت نکنید!!! 

 


 
دوشنبه 8 مرداد ماه سال 1386
دلم واقعآ چی می خواد؟

دلم صدای نامجو را می خواد (هر چند همه بگم که مزخرفه) دلم یه پک سیگار می خواد(هر چند تا حالا حتی یک بار هم امتحان نکردم) دلم می خواد کتاب بخونم(هر چند الان حالشو ندارم) دلم چرخ سفالمو می خواد(هر چند بد جوری باهاش قهرم) دلم بعضی ها را می خواد(هر چند که دیگه دوسشون ندارم) دلم یه فیلم خوب می خواد(هرچند که این مدت فقط دارم فیلم می بینم) دلم می خواد برم محله های قدیمی(هر چند که همراهی ندام) دلم یه پرس چلو کباب می خواد(هر چند الان حالم از غذای گوشتی بهم می خوره)دلم یه دوست داشتن می خواد(هرچند از عاشق شدم بدم میاد) دلم یه قهوه می خواد( هر چند که دلمو زده) دلم یه پاییز می خواد( هر چند که از اومدنش خجالت می کشم )......

خدایا خسته شدم از این بلاتکلیفی!!!!!

پی نوشت:خوبه همه به کثافت زندگی کردن زود عادت می کنیم!!! (حتی شما دوست عزیز!!!)

کثافت چیزی نیست مگر اینکه با چشمهامون صحنه ی اعدام یک گناهکار را تماشا کنیم! کثافت چیزی نیست مگر اینکه صدای جیغی را بشنویم و رومون را برگردونیم! چیزی نیست جز اینکه شیشه ی ماشین را روی پسرک فال فروش بکشیم بالا و یا برف پاک کن را بزنیم که با کهنه ی چرکش شیشه ی ماشینمون را به خاطر پنجاه تومن کثیف نکنه!!! جز این نیست که بگیم : خیلی دیگه شورشو در اووردن...... و ما هیچ نگران عذاب خدا نیستیم!!!


 
سه شنبه 2 مرداد ماه سال 1386
تولدم مبارک

یه روز بدون تغییر در کوچکترین اتفاقات معمولیش اما با یه تفاوت بزرگ ٬ شروعش کردم با یه نفس عمیق و یه تولدت مبارک واقعی!!!!

                                                  

پی نوشت:اینقدر ها هم که نوشتم ٬ باحال و خاص و شاد نبود!         

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 48191


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چینی پوستینشان
مردمی که رنگ روی استینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه شناسنامه هایشان
درد می کند
شناسنامه کامل من...