خوب بحمد ا... اون مسئولیت کذایی بالاخره کار خودشو کرد و
۱. گند زد به سر تا پای شخصیت بنده!!!
۲. احساس یک نسل سومی احمق را بهم القاء کرد
و در نهایت من مثل همیشه با یک لبخند احمقانه که همیشه روی صورت محترم بنده بی موقع جا خوش می کنه به ایشون و اوشون حالی کردم که: اصلآ مهم نیست که دورغ گفتید ها و به من با حرفتون توهین کردیدها!! اصلآ خودتون را ناراحت نکنیدها!!!
پی نوشت۱:هنوز یه فرصت هست اما می دونم که اون لبخنده و کلمه ی (خواهش می کنم این چه حرفیه) بی اختیار میاد!
پی نوشت ۲: حالم از جمعه ها بهم می خوره!!!
بعد نوشت: چرا فکر کردید مسئولیتم را درست انجام ندادم؟ شاید من بد توضیح دادم. در واقع چون نیازی به توضیح نیست اما باید بگم من مسئولیتم را به بهترین شکل انجام دادم و اگر همون اولش می زدم زیرش این طوری نمی شد! ایشون و اوشون کار را خراب کردنند و دروغ کفتند و.... |