X
تبلیغات
رایتل

افرینش

      خداوند اول دنیا را و بعد مرد را و بعد زن را و بعد درد را افرید!

 مرد نگاهی به زن کرد و گفت:اولی را که من برداشتم٬ این اخری را هم نمی تونی بیاری ؟!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1385ساعت 12:23 ق.ظ  توسط هاله  نظرات (33)

گاهی فکر می کنم..........

امدم چیزی بنویسم اما بعد انگار حسی گفت: ننویس٬ اینجا هرچقدر هم مال تو باشد از دلت که محرم تر نیست. رازهای دلت را به نوشته شدن الوده نکن!

پی نوشت ۱: عجب بارانی امد امروز.هوایی بس بهشتی جهنمی داشت لاکردار!

پی نوشت ۲:ای وای از اون همه احساس ٬ شد پر پر نگاه تو.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1385ساعت 12:12 ب.ظ  توسط هاله  نظرات (9)

شیطونه می گه....

: شیطونه می گه......

: شیطونه غلط کرد با تو  !!!!

پی نوشت۱: گاهی خودم هم خندم می گیره از این همه دل داری ها و اضطراب شویی هام برای دوستام!

پی نوشت ۲:هرکی می گه علاقه و استعداد برای موفقیت کافیه غلط کرده. بیاد خودم توجیه اش کنم!

پی نوشت۳: به علاقه و استعدا لطفآ انگیزه را هم اضافه کنید. که انگیز هم از بی پولی ناشی می شود.

پی نوشت۴: پول همه چیز را توجیه می کند. همه چیز را..!!!

+ نوشته شده در  جمعه 27 بهمن‌ماه سال 1385ساعت 09:22 ب.ظ  توسط هاله  نظرات (33)

چند خط طنز شاید!

*استاد بیوشیمی می گه: این واکنش فقط در جسم موجودات پست(ابتدایی) اتفاق می افته! و من نمی تونم جلوی خنده ام را از نگاه چپ چپ تو به خودم بگیرم((:

*گفته بود تا شب ولنتاین یه کسی را پیدا می کنه! قول داده بود و رو حرفش بود. امروز ازش پرسیدم :پیداش کردی؟   گفت: اره اما رفت! گفتم کجا؟ چه طوری؟  گفت:اومدم شالمو بندازم رو دوشم که خورد به صورت یه پسری. گفتم اقا ببخشید! گفت خواهش می کنم. گفتم :نه اقا ببخشید.گفت خواهش می کنم. بلندتر گفتم: اقا ببخشید! اما اون مثل اینکه عجله داشت! ((:

گفتم دیگه کسی نبود؟ گفت چرا . می خواستم خودمو بندازم جلوی یه BMW!

گفتم دیگه چی؟ گفت:عزیزم صبح رفتم برای خودم شمع قلبی خریدم!

*سر کلاس استاد گفت این کلمه مرطوب معنی می ده. روی قوطی کرم ها هم نوشته. اون یکی می گه: بله بله دیدیم. تو گفتی :نه! اون یکی گفت رو جعبه چی نوشته خوب؟!! و تو گفتی : نوشته NIVEA   !!!

* دوستی می گفت: دیشب اداره ی اماکن ریخته توی مغازه ها و جعبه ها و هدیه های قرمز والنتاینی را له کرده و برده! (می دونم طنز نبود!)

پی نوشت۱: بی مزه هم خودتی! همینه که هست.

پی نوشت۲:این پی نوشت را نمی نویسم !

پی نوشت ۳:یکی گفت: اگه بیاد دیگه بهش جواب رد نمی دم! اما حالا که اومده هنوز تردید داره! شما می گین چرا؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1385ساعت 11:28 ب.ظ  توسط هاله  نظرات (21)

کجا را می گی ؟

مثل همیشه این سیکل  معیوب داره چرخ می زنه و هر بار منو به یه کاری وا می داره! هرچی دارم فکر می کنم که تو اون دنیا قبلآ چی را انتخاب کردم ٬ چیزی یادم نمی یاد. مخصوصآ این که خیلی خیلی وقته که این جمله را نگفتم : ااا انگار من قبلآ اینجا بودم!!

پی نوشت۱: می تونی یک ساعت تموم ّزیر تیغ ّرا ببینی و زجر بکشی . یک ساعت تموم و بدون وقت تلف شده!!!

پی نوشت۲: انگار هیچ چیز ارزش اینو  نداره که ادم احساس خوبی نداشته باشه. حتی پول٬ حتی عشق٬ حتی شهرت!!!

پی نوشت۳:میای بریم کافه ٬ یه فنجون قهوه ترک بخوریم؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1385ساعت 11:29 ب.ظ  توسط هاله  نظرات (24)

البوم

داشتم البوم بچه گی هامو می دیدم. ...... اومدم اینجا که خیلی چیزا بگم اما همش پرید و فقط این موند:

خدایا پاک تحول می دی ٬ لجن تحویل می گیری!

                                           

پی نوشت:کاشکی را کاشتند٬ سبز نشد!

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1385ساعت 11:07 ب.ظ  توسط هاله  نظرات (29)

کسی یادش هست؟

همه ی دنیا دارن تحقیقات می کنند و در مورد ما حرف میزدنند! جناب ؛اسمشو نبر؛ فکر نکم وقتی که دانشجو بوده و ارزوها و تفکراتشو برای سربلندی مملکتش در سر می پرورانده هم حتی به این همه شهرت و مشت ها و کوفته های درشت و ابدار به دهان استکبار جهانی هم فکر کرده بوده باشه!!تو خواب هم که عمرآ(اخه اون سه ساعتی که ایشون می خوابند که به خواب دیدن نمی رسه!)

واقعآ نمی دونم خدا برای چی بقیه ی دنیا را افریده؟؟؟ ما ایرانی ها که بس بودیم برای سرفرازی اسلام!   ای وای یادم رفت! پس اونوقت با کی جهاد می کردیم ؟ کی اونوقت ما را تحریم می کرد تا ما امتحان الهی را بگذرونیم! انوقت کی جوونای مارا تهاجم فرهنگی می کرد! و به سیاسی های از خدا بی خبر پناهندگی میداد! و ....

پی نوشت۱: دنیا می گه امریکا نباید به ایران حمله کنه! همه دارن هشدار می دن! بچه ها کسی یادش هست حمله ی عراق کیا بودنند که هشدار می دانند. می خوام ببینم اونا همینا بودن یا هنوز جای امیدواری هست!

پی نوشت۲:می خواستم کوتاه تر از این بشه اما حرفو ادم اگه نگه خفه می شه!!!!

+ نوشته شده در  سه‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1385ساعت 11:12 ب.ظ  توسط هاله  نظرات (28)

می دونی دنیا را کی میسازه؟

یکی اون وسط گفت:مشکل این ادما اینه که زیادی می فهمند!

حالا من می گم:تمام دنیا را ادم هایی که به این زیادی نمی فهمند می سازند٬ اخه ادم هایی که زیادی می فهمند کار های اونایی که زیاد نمی فهمند را انجام نمی دنند.

یکی دیگه گفت:چرا ؟

و من می گم: اخه اون کارا را اونایی می کنند که زیاد نمی فهمند!

یکی دیگه گفت: پس اونا چی کار می کنند؟

و همه به تو نگاه کردنند!

و تو که زیادی می فهمی ٬ می ری که پیراهنتو اتو کنی!!!

پی نوشت: ....................

+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1385ساعت 10:26 ب.ظ  توسط هاله  نظرات (26)

من یک ابله ام. شوخی نمی کنم!

تا حالا شده پشیمون باشی از اینکه مثلآ چرا تا حالا دزدی نکردی؟ یا وقتی تو مغازه ای ا تفاقی چیزی را می شکنی از ا ین که خودت صادقا نه به فروشنده گفتی پشیمون باشی؟ یا بدت بیاد از ا ینکه دل رحم بودی؟ و...

تا حالا شده بری جلوی ا ینه و بعد دلت بخواد ا ینه را بشکنی؟ سرت را بکو بی تو د یوار و طوری بیافتی که دیگه بلند نشی؟؟؟؟

ار ه تا حالا شده ! ولی فقط ا ین کارا از یه ا بله بی شعور بر میاد!

داشتم فکر می کردم اگه یه روزی تمام چیزایی که پا یبندش بودم و ارزش بوده٬ بی معنی و بی ارزش بشه ا نوقت چی؟؟؟مثل سیب هایی که ما هر روز می خوریم!

داشتم فکر می کردم بی چاره ٬حوا٬ .چقدر دلش می خواد راستی راستی اون سیب را بر داشته بود ولی حالا که ٬ادم٬ اونو برداشته ا ین همه تهمت را تحمل نکنه!

پی نوشت۱: راستی ا بله را چطوری می نویسند؟ با ح است یا ه؟ D:

پی نوشت۲:دیروز اون مرد معلول منو ا نقدر ترسوند که تا خونه می لرزیدم!

پی نوشت ۳: تو تنها کسی هستی که بعد از حرف زدن با تو مثل سگ پشیمون می شم!

+ نوشته شده در  پنج‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1385ساعت 01:22 ب.ظ  توسط هاله  نظرات (23)

خدایا نکنه تو هم با اونایی؟

توی این دنیا جواب خوبی را با خوبی می دند ٬ جواب بدی را با پول !!!!

پی نوشت۱: می خواستی یادش بیاری که تو هم اگه می خواستی٬ می تونستی! اما حالا من یادت میارم ٬ اخه بدبخت تو هم اگه می تونستی...... مثل بقیه!

پی نوشت ۲:یکی می دونه من با این ژن های لعنتی خانوادگی باید چیکار کنم؟ دارن حالمو بهم می زنند!خسته ام کردنند. خسته...

+ نوشته شده در  پنج‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1385ساعت 08:40 ق.ظ  توسط هاله  نظرات (5)

   1      2   >>